خرید بک لینک

آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید؟

شیطان دچار درد شدید در سر میشود؟

و باز کردن قرآن،شیطان را تجزیه می کند؟

و با خواندن قرآن،به حالت غش فرو میرود.؟

و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟

و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید؟

این پیام را به دیگران ارسال کنید...

شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟

فریب شیطان را نخور!

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید.

و توی وبلاگاتون بذارید.....

"التماس دعا"

برچسب: نویسنده: تمنا تاريخ: 30 / 5 / 1394 ساعت: 19:47

ندیدن تو

تنها تحریمی است که

توان آن را نداریم

کاش این جمعه

برای دیدن تو

به توافق برسیم 

برچسب: نویسنده: تمنا تاريخ: 21 / 5 / 1394 ساعت: 18:54

حالش خیلی عجیب بود

فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: دارم میمیرم

گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه

گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گولش زد

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم

از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

خیلی مهربون شدم

دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه

سرتونو درد نیارم

من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر

داشت میرفت

گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.

با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد و هم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم

رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم

گفتن: نه ، گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!

خلاصه ما رفتنی هستیم

کی ش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد.

برچسب: نویسنده: تمنا تاريخ: 21 / 5 / 1394 ساعت: 18:51

همه جا هستی

در نوشته هایم

در خیالم

در دنیاینم

تنها جایی که باید باشی و ندارمت

در کنارم است

 

برچسب: نویسنده: تمنا تاريخ: 21 / 5 / 1394 ساعت: 18:49

یکی رفت و...

یکی موندو...

یکی از غصه هاش خوندو...

یکی بردو...

یکی باخت و...

یکی با قسمتش ساخت و...

یکی رنجید

یکی بخشید

یکی از آبروش ترسید

یکی بد شد

یکی رد شد

یکی پابند مقصد شد

تو اما باش

خدا اینجاست

برچسب: نویسنده: تمنا تاريخ: 21 / 5 / 1394 ساعت: 18:55

صفحه بندی